پس از شیوع بیماریای مرگبار که بیشتر انسانها را از میان برده، هیگ، خلبانی جوان، در دنیایی خلوت و خطرناک زندگی میکند. او همراه بنگلی، مردی با تجربه نظامی، پناهگاهی دورافتاده ساخته و برای مقابله با غارتگران و خطرهای اطراف آماده است. دریافت پیامی ناشناس از طریق رادیو، احتمال وجود بازماندگانی دیگر را پیش روی هیگ قرار میدهد. او تصمیم میگیرد از امنیت نسبی پناهگاه خارج شود و در جستوجوی امید و ارتباط انسانی به منطقهای ناشناخته سفر کند.